خرید بک لینک

به درخواست چند تا از کاربران وبلاگ برای اینکه آموزش

تایپ رو یاد بدم،امروز تصمیم گرفتم که به حرف ان ها گوش بدم و این

کار را انجام بدم!!!!!!!!!!!!!!!!

من امروز یک آموزش تایپ حرفه 10 انگشتی را برای شما

نوشتم و آماده کردم،برای خواندن این آموزش به ادامه

مطلب بروید............ 

برچسب: تایپ,آموزش,تایپ 10 انگشتی,آموزش تایپ, نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 17:20

بدون شک ازدواج یکی از مهمترین تصمیمات زندگی هر فرده . اصلا دلم نمی خواد مثل کتاب ها و مقاله های کلیشه ای بشه مطلبم و از انتخاب اصلح و اینجور حرفهای قلمبه سلمبه دم بزنم . دردم اینه که واقعیت هایی هستن که باید دیده شن و آدما با گذشتن از کنارشون ,ریشه به تیشه ی خودشون می زنن و چه بسا زندگیشون رو به باد می دن !

خانومی رو می شناسم که مثل همه ی آدما دلش می خواست خوشبخت شه. ولی تعریف اشتباهی از خوشبختی تو ذهنش بود ! شایدم تعریفش اشتباه نبود و فقط "ناقص" بود و همه ی جوانب رو درنظر نگرفته بود. این خانوم راه غلط خیلی از ایرونی های امروزی رو رفت که تا کلمه ی "شوهر" و "داماد ایده آل" میاد , در کمتر از یک صدم ثانیه کلمه هایی مثل "شغل","درآمد","خونه","ماشین"و... مثل مسلسل تو ذهنشون نقش می بنده! این کلمات تبدیل می شن به معیار اول و آخر اینجور آدما . این خانوم یه خواستگار دندانپزشک غیربومی داشت. نمی خوام بهش تهمت بزنم , ولی وقتی که بدون هیچ آشنایی,تو جلسه اول به این آقای دکتر جواب بله رو داده,حتم دارم جز به درآمد میلیونی و شأن اجتماعی و به ارمغان آوردن رفاه مالی و پز به دوست و آشنا ( که شوهرم دکتره ! ) و اینا ,به چیز دیگه ای فکر نکرده . تا حدی که حتی یه تست اعتیاد ساده هم از این آقاهه نخواسته! ( لابد با خودش گفته : مگه می شه دکتر مملکت معتاد باشه ؟ فک کن ۱٪ ! ) ولی پیش بینی این خانومه کاملا اشتباه بوده و این آقای دندانپزشک هم معتاد بوده و هم شدیدا دست بزن داشته و چندین بار سر و صورت این خانوم رو کبود کرده . سر ایشون به سنگ نخورده و از شوهر معتاد لاتشون ,بچه دار هم شدن . کتک هارو تحمل کرده و با فرستادن مردهای فک و فامیل و دادن گوشمالی به شوهرش , احتمالا قصد اصلاحش رو داشته که هیشکدوم از این کارها جواب نداده و نهایتا بدون دریافت یک ریال (بخشش کامل مهریه) تونسته با هزار بدبختی طلاقش رو بگیره !

بابا ! والا به خدا , بدون آرامش روحی ,نمی شه حتی از میلیاردها تومن پول لذت برد ! و پول به تنهایی آورنده ی آرامش و ضامن خوشبختی نیست ,بلکه ... داشتن اون آرامش و حس زندگی با یک "انسان واقعی" یه پیش نیاز انکار نشدنی برای لذت بردن از پول فراوونه !

پول خیلی خوبه ! خیلی ! یعنی حتی اگه یه فرشته در لباس انسان بیاد تو زندگی شما ,ولی پول نداشته باشه و اوضاع مالیش خراب باشه , واقعا فقدان این پول کاملا حس می شه و رنج و عذاب رو به زندگیتون تحمیل می کنه و حتی نمی ذاره از خوبی های معنوی طرفتون بتونین لذت ببرین . مشکل مالی و گشنگی واقعا سخته و بده . این رو نمی شه انکار کرد ,ولی ...

"ولیش" اینجاست که : تو برعکس این حالت هم واقعا نمی شه زندگی کرد ! می شه ها ... ولی فقط چند روز و چند ماه اول رو می شه احساس خوشی و خوشبختی کرد . از یه جا به بعد ,شما نمی تونین "یه عوضی در عین حال خیلی پولدار" رو تحمل کنین کنارتون . یعنی ممکنه شما رو به سفرهای رویایی ببره و هر شب تو بهترین رستوران شهر تلپ باشین دو تایی ! ولی تو همون رستوران , زن و دخترهای دیگه رو دید بزنه ! یا زن صیغه ای داشته باشه !! . واقعا یک دختر نرمال , چند روز می تونه با وجود یک یا چند دختر دیگه تو زندگی شوهرش , باهاش احساس خوشبختی کنه ؟ حتی اگه شبا بجای تشک , روی صد کیلو شمش طلای متعلق به شوهرش بخوابه !!

این از دید دخترا بود . برا پسرا هم همینه . قبلا تو همین وبلاگم راجع بهش نوشته بودم ! یه پسر هم اگه معیار قیافه و اندام و ... رو تنها معیارش قرار بده , احتمال اینکه بعد از ۴۸ ساعت زندگی با خانومش,ازش حالش بهم بخوره ,خیلی زیاده!!!

البته همه ی اینها برا دختر و پسرهای نرمال و آدمیزاد صدق می کنه ها ! دیگه دختری که هدف اصلی زندگیش این باشه که خودشو بندازه به یه بچه مایه دار !! , تکلیفش روشنه . اون انقدر کثیفه که ممکنه اهداف کثیف تر از شوهرش تو سرش باشه ( مثل بالا کشیدن دارائی و ثروت شوهرش یا بدست آوردن آزادی که تو خونه پدری ازش بی بهره بوده !!! ) ,منظورم اینه که تو موارد معدودی هم پیش میاد که در و تخته حسابی باهمدیگه جور شن و دو تا عوضی به تمام معنا به پست همدیگه بخورن و یه زندگی لجن رو تشکیل بدن که اینو جز استثنا ها فرض می کنیم!

درک این مسئله خیلی راحته و حتی ضریب هوشی بالایی نمی خواد ! هر آدمی می تونه بفهمه که رسیدن به "خوشبختی" ترکیب چند عامله که شاید فقط ۲۰٪ش پول و ثروت باشه, ۱۰۰٪ در نظر گرفتن این ۲۰٪ و تبدیل "پول" به اولین و آخرین معیار اشتباه بزرگیه که آدما (مخصوصا دخترا) یه جورایی دونسته مرتکبش می شن , یعنی در واقع چشماشون رو می بندن و می گن : " مایه که داره , بقیه ش رو خدا بزرگه ! هر چه پیش آید خوش آید " ولی غافل از اینکه اون خدای بزرگ "عقل" و "قدرت تحلیل و تصمیم" بهمون داده و مسئول تصمیم سرسری و کورکورانه ی شما نخواهد بود !

امیدوارم برا هیچ پسر یا دختری پیش نیاد که چند ماه بعد از ازدواج , معادلاتش غلط از آب دربیاد و بجای لذت از اون معیاری که داشته (بعنوان مثال دخترا : پول و پسرا : زیبایی) ,روزی میلیونها بار آرزوی مرگ بکنه و درنهایت سرنوشتش به بدترین شکل عوض بشه .

سعی کنین حتما با طرفتون , آشنایی قبل از ازدواج داشته باشین و تو اون مدت حتی از کوچکترین اشتباهات و بدی های طرفتون به راحتی نگذرین و رفتارش رو زیر ذره بین داشته باشین . اکثر مواقع تعمیم رفتارهای زشت کوچیک به رفتارهای بزرگتر , می تونه شخصیت واقعی و ذات طرف رو برامون آشکار کنه و باعث رو شدن واقعیت وجودیش بشه !

یادمون باشه ...یک بار به دنیا میاییم , یک بار جوونیم و یک بار فرصت تجربه قشنگی های زندگی رو داریم . شاید با سبک و سنگین کردن معیارهامون و برقراری تعادل بین اونها , بتونیم طعم خوشمزه ی خوشبختی رو بچشیم.

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:50

اکثرمون از وضع موجود ناراضی هستیم و می نالیم و حس می کنیم ظلم بزرگی بهمون شده و حتی خدا رو هم مقصر می دونیم !

ولی ... تا حالا فکر کردین که این همه می گیم "دولت" بده , دولت بده , "ملت" چه گلی به سر هم زده ؟ تا حالا فکر کردین اگه شما یا بعضی از اطرافیانتون بجای دولت بودن , چه عملکردی داشتن ؟ وقتی آدمیزاد قدرت نداره ,خیلی حرف ها می زنه ! ولی وقتی صاحب یه قدرت بزرگ بشه ,خیلی وقتها به ادعاهای قبلیش عمل نمی کنه !

فهمیدن این که اکثر هموطن هامون کثیف شدن , کار ساده ایه ! خیلی ساده ! کافیه رفتارهای ریز اونها رو تحلیل کنین و اونو تعمیم بدین ! ,اگه بخوام یه جور دیگه بگم , یعنی ببینین یک نفر یا یک جامعه در شرایط فعلیش که قدرت اجرائی نداره ,چه کارهایی انجام می ده و تخمین بزنین که اگه قدرت دستش بود ,چه بلایی سر زیر دستاش و بقیه ملت میاورد !!!

اینکه یه نفر با دیدن پیشرفت یک آدم دیگه , وجودش آتیش می گیره و سعی می کنه هرجوری شده جلو پاش سنگ اندازی کنه و با حسادت می خواد جلو پیشرفتش رو بگیره , دیگه ربطی به دولت نداره و ظلم ملت در حق ملته !

اینکه یه برادر توی تقسیم ارث پدری ,می خواد حق خواهرش رو به طور تمام و کمال بالا بکشه و ریالی به خواهرش نرسه , چه ربطی به دولت و حکومت داره ؟ آیا همچین آدمی که به خواهر خودش رحم نمی کنه , اگه یه پست وزارتی چیزی داشت , چه بلاهایی سر ملت بیچاره میاورد واقعا ؟ فکر می کنین همچین آدمایی که بخاطر پول حتی خونوادشونم می فروشن ,کم هستن ؟! بدون شک فراوونن !

اینکه رییس هیئت مدیره ی یه ساختمون مسکونی ,بخاطر اینکه خودش ۴ تا بچه داره و خانوادشون ۶نفره هستن , آئین نامه ی اون ساختمان رو طوری تنظیم می کنه که حق خانواده های ۲ نفری و ۳ نفری شدیدا ضایع بشه و مجبور بشن پول حموم رفتن بچه های قد و نیم قدش رو اینا پرداخت کنن , ربطی به دولت داره ؟ آدمی که پست ناچیزی مثل رییس هیئت مدیره یه ساختمون ۱۰ طبقه رو داره و اینجوری ظلم می کنه ,اگه رییس جمهور بشه ,واقعا بلایی خیلی بزرگتر از اونچه که امروزه درگیرش هستیم ,سرمون نمیاد ؟ صد البته که میاد !

اینکه فقط به جرم داشتن ماشین , جلوی دانشگاه , یه بی پدر و مادر حرووم زاده از همون هم دانشگاهی ها میاد و رو کاپوت ماشینم خط می ندازه , دولت و حکومت تقصیر کارن ؟ معلومه که نه ! این فرد یکی از هموطن های ماست ! که اگه ازش بپرسی ,حتما حکومت ایده آل هم دلش می خواد !!

اینکه یه مدرس دانشگاه که خیر سرش "دکتری" داره , فقط و فقط بخاطر اینکه تو وبلاگ کلاسیمون نوشتم که " ۵۲ روزه نمره ی فلان درس نیومده " ,فقط بخاطر این جمله ,بین ۵۵ نفر ,فقط من رو که معدلم ۱۹.۱۵ هست رو می ندازه !!!!!!! , این چه ربطی به حاکمیت می تونه داشته باشه!؟ اون استاد ,هموطن ماست ,یک ایرونیه و همچین ظلمی در حق یه هموطن دیگه (من ) روا می کنه , اگه رییس یه سازمان دولتی می شد , به نظرتون هر کارمندی که چپ نیگاش می کرد رو اخراج نمی کرد ؟! یا تو پست های بالاتر ,ظلم های بزرگتری به ملت و زیردستاش نمی کرد ؟

این همه آدم فروش , بی شرف , پست فطرت , منفعت طلب و ... همه و همه هموطن های ما هستن و تعدادشون هم خیلی خیلی زیاده , بیشتر از اون چیزی که خیلی از آدمای خوش بین تصور می کنن !

انتقاد از حکومت و دولت ,حتما هست و منکرش نمی تونیم باشیم ,ولی روی صحبتم با اوناست که خودشون و دور و بری هاشون و کل ملت ایران رو "خوب و پاک" می دونن و فکر می کنن مشکل فقط از دولته و شاکی می شن که " خدا ؟ چرا ما ؟ " !

یه مثال پایانی هم می زنم و می رم ! تو همین اختلاس بزرگ ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تومنی , خدا وکیلی چند نفر تو ایران ( از ملت معمولی ایران , از هر طبقه ای و با هر عقیده ای ) پیدا می شن که اگه پاش بیفته و موقعیت داشته باشن به تنهایی یا با یه گروه , این همه پول بخورن , این کار رو نمی کنن!!!؟ نظر من اینه که بدون مبالغه , این تعداد "انگشت شمار" هستن !! پس وقتی می خواهین جنجال راه بندازین ,یکم فکر کنین , مثل گربه ای نباشین که دستش به گوشت نمی رسه و میو میو می کنه ! اونایی که معترض بودن , ۹۹٪شون اگه خودشون قدرت و امکانش رو داشتن , این پول رو می خوردن و تو تصمیمشون شکی هم نمی کردن ! البته کثیف بودن این کار (اختلاس) واضحه ! ولی اینکه همه ادای آدم خوبا رو در میارن ,نمی تونه حقیقت رو عوض کنه !

یارو تو هر صنفی که هست ( از بساز بفروش بگیر تا لباس فروش ! ) می خواد هرجوری شده سر هموطن هاش کلاه بذاره و هر جور شده یه پول اضافه و ناحقی ازشون بخوره , آیا نمی شه این طرز پول خوری و تضییع حق دیگران رو ,ابعاد کوچیکتری از اون اختلاس بزرگ دونست ؟ آیا اون صاحب بوتیکی که تی شرتی رو که ۸هزار تومن خریده , ۶۵هزار تومن می فروشه ,اگه زورش می رسید , ۳هزار میلیارد رو براحتی و بدون عذاب وجدان نمی خورد؟!!!

اینجوری ها هم نیست و شک نکنین که بالای ۵۱٪ ملت ( همین آدمای معمولی که هیچ مقام دولتی هم ندارن ) کثافت و بی شرف شدن ! و این "درصد" خیلی بالا تر از ۵۱ هست ! و تو خوش بینانه ترین حالت , بیشتر از ۸۵٪ ملت ایران امروز , بوئی از انسانیت نبردن ! منظورم از گفتن ۵۱ ,حداقل هست ! چون قانون خدای بزرگ انقدر بی نقصه و عدالتش انقدر عمیق و واقعیه که حتی اگه ۵۱٪ ملت "انسان واقعی" بودن و "حیووون تو لباس انسان " نبودن (خوبان جامعه بیشتر از بدان اون بود) , وضع خیلی متفاوت بود !

و البته , در سایه ی همون عدالت بی نظیر و کاملا منصفانه ی خدا , کسانی که جز "خوبان واقعی" جامعه هستن و بخاطر "اکثریت بد" جامعه , دچار تبعات اون شده و مصداق "تر و خشک باهم سوختن" شدن , یه جور دیگه , یه جای دیگه و از جهات دیگه ای اون "ظلم عمومی " براشون جبران می شه و خواهد شد ! و در این شکی نیست !

امیدوارم حرفام به کسی برنخورده باشه ! واقعیت انکارناپذیری رو بیان کردم که اگه یکم دقیق و عمیق فکر کنین و اتفاقات روزمره ی دور و برتون رو هم بررسی کنین , می بینین که ظلم ملت در حق ملت به طرز فجیعی بالاست و با بالا پایین پریدن و حرفهای غیرمنطقی و انداختن تقصیر سر خدا و اینا ,نمی شه این حقیقت رو پنهون کرد!

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:50

عاشق مازیار فلاحی ام ! همین که شنیدم کنسرتشه , سپردم برام بلیط بخرن . حتی تبلیغشم ندیده بودم , بلیط که رسید دستم , دیدم با فونت خیلی خیلی ریز ,بالای "قلب یخی" ,نوشتن " جنگ ! " . تازه فهمیدم جریان از چه قراره و به بچه ها گفتم : " مطمئن باشین مازیار خیلی خیلی کم می خونه ! " . همینطور هم شد ! ولی خیلی کمتر از اون چیزی که فکرشو می کردم !

اینجا یه کشوره ! ای کاش قوانین طوری بود که اگه سختگیرانه است ,همه ی شهرها همونجوری باشه , خلاصه هرجوریه ,کل ایران یکسان باشه خب ! نه اینکه یک مسئول کاملا سلیقه ای ,در یه مورد مهم تصمیم بگیره و صدها نفر آدم رو مسخره ی خودش بکنه که !

قضیه از این قراره که , ۱ ساعت اول کنسرت (جنگ) , یه سری دلقک بی خاصیت اومدن مسخره بازی درآوردن , یه مجری فوق بی مزه و مضحک اومد چرت و پرت گفت, تا اینکه صدای ملت در اومد و یکصدا فریاد زدن : "مازیار مازیار ! "

بالاخره گروه فوق العاده حرفه ای و مسلط مازیار فلاحی روی سن اومدن و با اجرای غیرقابل توصیف مازیارفلاحی مواجه شدیم و هیچ شکی نیست که مازیار بهترینه تو پاپ ایران .

اکثر آهنگ هاش غمگین ان ! البته با ملودی و اجرای فوق العاده دلنشین ! ۳ ۴ تا آهنگ خوند ,تا اینکه به یه آهنگ شاد رسید ! همه دست زدن و موج می رفتن ! یهو آهنگ قطع شد ! یه نفر نامعلوم رو دیدیم که از پایین می خواد بپره وسط سن و جلوی اجرا رو بگیره ! خلاصه مازیار فلاحی از ملت خواست "رو صندلی هاشون و بصورت ثابت و درجا (!!!) آهنگ رو دنبال کنن " ! و بقیه ی آهنگ خونده شد ! قرار بود آهنگ های بعدی هم اجرا شه ! ولی فقط یه آهنگ "خداحافظ" اجرا شد و برنامه زودتر از وقت معمولش ,تموم شد !

خب آقایان ! یا مجوز ندین , که دیگه بدونیم کنسرت منسرت تو شهر ما خبری نیست . یا مجوز می دین , دیگه اعصاب ملت رو خورد نکنین . این همه حلال حرام می کنین ! ۲۰ الی ۴۰ تومن پول داد هر نفر ,ولی مازیار فلاحی خیلی کمتر از مدتی که باید می خوند ,خوند ! این بقیه ی پول الان حلاله دیگه ؟!!! پولش به درک . اعصاب آدم خورد می شه خب . جوونای ما که دارن با همه چی می سازن . دارن قوانین حکومت رو رعایت می کنن . خدایی نکرده کسی که کشف حجاب نکرد روز کنسرت ! خب آهنگ شاد ,تحرک داره دیگه . تحرک روی صندلی که اسمش رقص نیست ! پس هیچ قانونی از نظام زیر سئوال نرفته بود که یک "فرد" اعصاب این همه آدم رو خورد کنه !

سوای اینا , من تو همون سالن ,کنسرت خیلی ها از جمله "احسان خواجه امیری" و "محسن یگانه" رفته بودم و البته سالها پیش ,کنسرت "گروه آریان" و به جرات می گم "مازیار فلاحی" بهترین ایرانه . امیدوارم با رفتارهای غلط و نابجا از دستش ندیم و به سرنوشت "شادمهر عقیلی" دچارش نکنیم !

علاوه بر هنر و سواد موسیقی فوق العاده ی ایشون (مازیار فلاحی) خیلی خاکی و مردمی هستن و با ادبیاتی عجیب و صمیمی باهامون صحبت می کردن .

مازیار فلاحی تو شهرهای زیادی کنسرت برگزار کرده و خواهد کرد , و روی سن ,به این اذعان کرد که این "کوتاهترین" اجراش بوده تا الان!! و اینکه انقدر سخت بهش مجوز دادن تو این شهر که امیدی نداره در آینده برا بار دوم هم بتونه تو این شهر اجرا داشته باشه !

لطفا تو بخش نظرات ازم نخواهین اسم شهر رو بگم ! اگه خودتون می دونین هم ننویسین لطفا . چون واقعا شرم آوره برام !!

در نهایت , حتی اگه مازیار فلاحی به جای این چند آهنگ ,فقط یک آهنگ اجرا می کرد ,بازم از رفتنم پشیمون نمی شدم . لیاقتش بهترین هاست !

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:50

خیلی ها فکر می کنن من طرفداری جنسیت خودمو می کنم و همش از دخترا بد می گم ! قاعدتا این "خیلی ها" همشون دختر هستن خب ! ولی من چه تو مطالب و طنزهام و چه تو ترول (Rage Comic) هام,همیشه بدی ها و خوبی های هر دو جنسیت رو مد نظر قرار دادم , شاید دخترا از بدی هایی که از جنسیتشون به نمایش دراومده ,برداشت شدیدتری داشتن!

الان می خوام از بدی های همجنس هام بگم !

خیلی از پسرا :

بخاطر یه دختر ,رفیقشون رو می فروشن ! دیدم که می گم !! خیلی هم دیدم ! اینکه بعضی پسرا می گن ,همه ی پسرا مرام دارن ,کاملا غلطه ! خیلی از پسرا ,انقدر دختر ندیده هستن که اگه یه دختر بهشون بگه : "اگه دوستت رو بفروشی و باعث شی یه ۱۰ سالی بیفته زندان ,باهات دوست می شم" , درجا همون روز دوستشون رو می فروشن تا به دختره برسن !! اصلا مبالغه نمی کنم ! دقیقا در همین حد!

و علت این مسئله ,اکثرا عقده های دیرینه است , اینکه یه پسر از بچگی تا نوجوونی و جوونیش , دختری دور و برش نبوده باشه و از جنس مخالف تو ذهنش یه بت ساخته باشه , وقتی اون بت (دختر) ,به پستش می خوره ,دست و پاشو گم می کنه و خودشو اسیر اون می کنه و حتی دوست و رفیق و خانوادشم می فروشه گاها!!

یه نسخه ی کثیف تر از این پسرا هم وجود داره ! اونم با چشام دیدم ! پسرایی که به دوست دختر و حتی ( انقدر کثیفن این دسته از پسرا که این قسمتش رو خجالت می کشم بنویسم ! ) به همسر دوست صمیمیشون , نظر دارن !!! که اگه یه روزی قتل جرم نباشه ,من این جور افراد کثیف رو شخصا تیکه تیکه می کنم و اصلا هم عذاب وجدان نمی گیرم ! چون دیگه انسانیتشون به پست ترین سطح ممکن رسیده !!

و برخی از پسرا :

منفعت طلب هستن ! تا وقتی که دوستشون سودی براشون داره ,باهاش جون جونی هستن و رفیق صداش می کنن و همش دوست دارن با اون وقت بگذرونن ,ولی به محض اینکه اون رفیقشون سودی براشون نداشت یا مشکلی براش پیش اومد یا اون استفاده ی لازم و کافی رو ازش کردن , یهو عوض می شن و حتی تماس های اون رفیق سودمند سابق(!) رو رد می کنن!!

و عده ای از اونا :

تکلیفشون با خودشون معلوم نیست ! ادعای روشنفکری و امروزی بودن و این صحبتا رو دارن , دلشون می خواد همه جور آزادی داشته باشن ,ولی وقتی یه پسر دیگه رو با یه دختر خوشگل می بینن , کرم می ریزن و از حسادت به حد انفجار می رسن ! یا تو حالت کلی تر (جدای بحث دختر و پسر ) , نمی تونن موفقیت کسی رو ببینن و با دیدن موفقیت دیگران, وجودشون آتیش می گیره !

اینجا بعدا اضافه شد : یادم رفته بود بگم که ... بعضی از پسرا هم یه "کفش پاشنه بلند" , "موی رنگ شده" , "مانتو کوتاه" , " make up خوب" عجیب گولشون می زنه ! یعنی حتی نامزد شدیدا خوشگل خودشون رو ,بخاطر یه بدترکیب + چیزایی که گفتم , ول می کنن !!!

و... و... و...

البته شایان ذکره که , نمی شه یه چیز بد رو به کل یک قشر یا جنسیت نسبت داد و متنفرم از اون دخترا و پسرایی که , می گن : " همه ی پسرا همینن ! " یا "همه ی دخترا همینن ! " ولی در عین حال , روز به روز به تعداد و درصد "آدم بد ها" اضافه می شه متاسفانه و این یه حقیقت انکار نشدنیه !

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:50

می دونم ! از بدو تولد وبلاگم تا امروز , خیلی راجع به روابط دختر پسر و مخصوصا آهن پرستی دخترا مطلب و طنز و عکس و همه چی ساختم و گذاشتم تو وبلاگم . می دونم شورش رو درآوردم ! می گین : رامان، مگه قحطی موضوعه خب ؟ از یه چیز دیگه بنویس ! حق دارین ! ولی خب پیش میاد آخه . منم دلم نمی خواد از این موضوع بنویسم ,ولی بخدا پیش میاد !

الان ساعت ۲:۳۰ نصف شبه ! خوابم میاد ! ولی دلم می خواد این پست رو الان بنویسم .

دختری یه مدت بدون دوست پسر می مونه , بعد تو خیابون با پیشنهاد دوستی یک پسر روبرو می شه ! پسره ماشین زیر پاش حدود ۱۰۰ میلیونی می ارزه ! دختره قبول کرده ! اومده facebookش رو به حالت in a relationship در آورده ... همه ی اینا به کنار ! ۲ تا مطلب باعث شدن شروع به نوشتن این پست بکنم!

اولا : ادعای مضحک دختره که می گه : ماشین پسره ذره ای تو تصمیمش مهم نبوده و از خود پسره خوشش اومده ! یعنی حتی اگه ۱٪ امکان داشت این ادعا صحیح باشه ,به خودم اجازه نمی دادم حتی بدون بردن اسم از این خانوم,بهش تهمت بزنم ! ولی دیگه هر بیسواد و باسوادی می دونه که بدون شک ماشین پسره حرف اول رو می زده ! وگرنه پسره با پسری که چند دقیقه قبلش ,پیاده و بدون ماشین به دختره گیر داده بوده که باهاش دوست شه ,هیچ فرقی نداشته!! جفتشون پسرن ! چه بسا پیادهه خوشگلتر و خوشتیپ تر و خوش هیکل تر بوده ! ولی ... لامصب این آهن یه چیز دیگه است ! مگه نه؟!

دوما : امیدواری شدید و بیش از حد و عجیب دختره به وفاداری پسره ! یعنی اینکه این آقا پسر با ماشین گرون قیمتش ,روزها و هفته ها و ماه ها (!!!) تو خیابونا گشته و گشته تا نیمه ی گمشده !!!!!!! ی خودش که این دختر خانوم هست رو پیدا کنه ! و دیگه از امروز به این دختر وفاداره و دخترای متعدد رو که رسما بهش پا خواهند داد رو حتی نیگاه هم نمی کنه !  

ای کاش چه پسریم و چه دختر , هیچ وقت تو زندگی ,خودمون رو گول نزنیم . با بی منطقی و تصمیم های آنی , آینده و دل و احساسمون رو فدای خوشی های لحظه ای ناپایدار نکنیم ! پول ,ماشین ,ثروت و همه اینا ,خیلی قشنگن و داشتنشون عالیه , ولی ببینیم آیا واقعا با راهی که پیش گرفتیم ,بدستشون خواهیم آورد ؟ چند درصد احتمال داره که یه ماشین ۱۰۰میلیونی که جلو پای یه دختر ترمز می زنه, اونو برا ازدواج بخواد که در نهایت دختره هم سهمی از اون ماشین داشته باشه ؟!  اصلا ازدواج هیچی ! اصلا دختره سهمی نمی خواد و فقط می خواد پز دوست پسرش رو به این و اون بده و یا در نهایت گاهگاهی با ماشین دوست پسرش دور دور کنه , چند درصد امکان داره تو یه دوستی خیابونی با یه ماشین آنچنانی ,کلمه ی "وفاداری" جایی داشته باشه؟ آیا جز اینه که این درصد ها نزدیک "صفر" و حتی خود "صفر" هستن؟!!!

من با نوشتن این مطلب ,پی خیلی چیزا رو به تنم مالیدم! از جمله نظراتی مثل : " بابا این فرشاد ,خودش نداره ,حسودیش می شه ,داره صاحبای ماشینای گرون رو تخریب می کنه " . . . اشکالی نداره ! من رسوندن پیام اصلی برام انقدر مهمه که این جور تهمت ها و توهین هارو به جون بخرم . حتی اگه سر یک نفر با خوندن مطلب من به سنگ بخوره ,من احساس خیلی خیلی خوبی خواهم داشت و بقیه مسائلش برام مهم نیست . در مورد این چیزی که گفتم هم , بگم که شکر خدا وضع متوسط به بالایی دارم ,ماشینم ۲۰ تومن بیشتر نمی ارزه ,ولی دوستش دارم و ازش راضی ام و درضمن ...

درضمن اینکه ... منکر این هم نیستم که حتما حتما هستن کسایی که خیلی پولدارن و "انسان واقعی" هم هستن در کنار پولداریشون . اصلا بد ذاتی و کثیفی این دوره زمونه,اکثریتمون رو شامل شده , از فقیرترین آدمها تا پولدارترینشون ,اکثریت خیلی بالاشون, دیگه انسان نیستن! و این کثیفی آدمها,بین همه ی قشرها مساوی تقسیم شده ! اگه یه پسر پیاده هم به دختره گیر می داد ,به همون میزان که صاحب ماشین مدل بالا ,هدفش شوم بوده ,هدف اون هم کثیف بود ! حرف من اینه که ... آهن پرستی هم اصولی داره برا خودش خب  می پرستی ,درست حسابی بپرست که فردا یارو نخنده به ریشت و دستت به جایی بند نباشه ! خودتو گول نزن دخترخانوم! همین . . .

و در پایان تاکید می کنم که این "کثیفی آدما" که صحبتشه ,علاوه بر اینکه تو قشرهای مختلف ( پولدار و بی پول ) بصورت مساوی ریشه انداخته , بین دختر و پسر هم کاملا مساوی تقسیم شده و "آدم خوب" از هر دو جنسیت زن و مرد ,نایاب شده !!

بعدا اضافه شد ::: ظاهرا بعضی دوستان اشتباه برداشت کردن و فکر کردن من مخالف دوستی دختر و پسر هستم ؟ نه بابا  مگه امل ام ؟ اگه بخوام خیلی خلاصه بگم : بیایین چه دخترین و چه پسر, جنس مخالفتون رو برا "خودش" ,"دلش" و "ذاتش" بخواهین و بقیه مسائل ( قیافه,تیپ,پول,اندام,...) فقط جز محسنات جنس مخالفتون باشه ,نه بیشتر ! بیایین حریصانه و فقط بخاطر یکی از اینا , طرفتون رو نخواهین . که اگه غیر این باشین , روزهای خوشتون دوام زیادی نخواهند داشت!!

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 16:02

انقدر بدم میاد یه دختر یا پسر می خواد یک تنه از ۳ میلیارد و خورده ای همجنسش تو دنیا , دفاع و حمایت کنه و عقیده داره همه ی همجنس هاش آدمای خوبی هستن یعنی بدونم یه نفر انقدر کوته فکره که عقیده داره هیچ دختر یا پسری تو دنیا "بد" نیست ( اونم دنیای امروز که به لجن کشیده شده رسما ) , حتی حاضر نیستم بهش سلام کنم یا جواب سلامش رو بدم !!

یه طنز از روی واقعیت و کلی مشاهدات عینی ,ساخته می شه و هیچ غرضی هم توش نیست . بعد چند نفر از یه جنسیت (پسر یا دختر) فوری جبهه می گیرن و می گن : " نـــه ! دخترا (یا پسرا می گن پسرا ) اینطوری نیستن ! . جهل می کنن و مثل یه بی سواد واقعی ,بالا پایین می پرن !

- - - - - - -

دقیقا از اول فروردین ۹۱ شروع کردم به ساختن Rage Comic . از بچگی عاشق کاریکاتور بودم, ولی اعتراف می کنم تو یه چیز اصلا استعداد ندارم و اون یه چیز , نقاشیه ! من مونده بودم و یه ذهن پر از ایده ی کاریکاتور . که با این صورتک ها آشنا شدم ! ( اگه می خواهین دقیقا فلسفه ی این صورتک ها رو بدونین , اینجا رو کلیک کنین ) .خلاصه اینکه در عرض این چند وقت ,کلی از ایده هامو پیاده سازی کردم و اگه به حساب تعریف از خود نمی ذارین , ظاهرا ازشون استقبال هم شد ! تو جریان ساختن این comicها و انتشار گستردشون رو FB بود که با نظرهای عجیب غریب فمینیستی و غیرمنطقی روبرو شدم . خب من گاها بدی هایی از اکثر دخترا رو به تصویر کشیدم , مثل ایـــن , ولی بدی پسرا رو هم کار کردم ! مثلا ایـــن . اینارو با چشمم دیدم و الان دارم می سازمشون , پس اینکه یه دختر یا پسر بیاد بگه "همه ی همجنس های من گل گلاب هستن و هیچ مشکلی ندارن و بدی نمی کنن " ,جاش تو سطل آشغاله !!

- - - - - - -

اینو می خواستم بصورت پاورقی بنویسم , ولی همینجا می گم : این مدت خیلی کم به این وبلاگم (وبلاگ اصلیم) سر زدم و متاسفانه به کلی از دوستای وبلاگی یا بازدیدکننده های عزیزم که همشون با نظراتشون انرژی + رو بهم هدیه دادن , هنوز سر نزدم . ولی همه ی سعی ام رو می کنم که خیلی زود به همشون سر بزنم و شرمندشون نباشم . . .

- - - - - - -

با یک جریان واقعی که همین امروز شنیدم و دیدم , این پستم رو تموم می کنم! این جریان اوج کثیف و بیمار و عقده ای بودن یک پسر و اوج سادگی یک دختر رو می رسونه و تا با چشم خودم ندیده بودم , باورم می شد یه پسر انقدر کثیف باشه ,ولی باورم نمی شد یه دختر انقدر ساده باشه ! جریان رو عینا تعریف می کنم ! ولی اسمی از کسی نمی برم :

یه دختر رفته بود خرید , تو یه مغازه ,از صاحب مغازه خوشش میاد و صاحب مغازه هم کارت ویزیت می ده به دختره و دختره هم همون روز SMS می زنه به پسره ! بعد پسره به دختره می گه : از همین الان ازت خیلی خوشم میاد و غیرتی می شم برات و خیلی می خوامت و اینا و چند روز پیش گفته : ۷ اردیبهشت تولدمه عزیزم !! چی می خری برام ؟ دختره هم گفته : نمی دونم والا! خلاصه امروز, پسره دختره رو برده بیرون و گفته از این گوشی خیلی خوشم میاد ! دختره هم در کمال ناباوری ( آخه دیگه خیلی خیلی تابلو بوده که قضیه تیغیدنه ! ) ۳۵۰هزار تومن پول گوشی پسره رو داده !!

یعنی واقعا تا این حد!؟ یعنی دختره نمی تونست به پسره بگه : کارت ملی لعنتیت رو بده ,ببینم تولدت کیه ؟ تف به همچین پسری و خاک تو سر همچین دختری ! دیگه اینجوریش رو ندیده بودیم !! پسره ریسک بزرگی کرده ! کدوم احمق باور می کنه که ۳ ۴ روز بعد از آشنایش با یه کثافت , تولد اون کثافت باشه؟!!! ولی خب ... ظاهرا این احمق موجود بوده!

- - - - - - -

- راستی همه ی comic هایی که ساختم رو می تونین از اینجا ببینین . امیدوارم خوشتون بیاد .

- از همه ی خوبان ممنونم !

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:50

بعضی از اصناف , مخصوصا لباس فروش ها , یه سری دروغ های عجیب غریبی سر هم می کنن برا آب کردن جنس هاشون ,که بد نیست یه نگاهی بهشون بندازیم :

۱ . می گن : به ابوالفضل , به قرآن ,به حضرت عباس قسم خودم ۱۱هزار تومن خریدم , دارم ۱۲هزار تومن به شما می دمش !

حقیقت : جنس براش ۲۵۰۰ تومن تموم شده ! تازه اونم با حساب هزینه ی بار و همه چی !!

۲ . می گن : این شلوار اصل D&G ه و خودم تو سفری که به ایتالیا داشتم , تونستم ۵ نمونه از این شلوار رو وارد ایران کنم!

حقیقت : شلوار دوخت خیاطی اصغر آقا , خیابون جمهوری ! درضمن بزرگترین و دورترین سفر یارو :با قطار با دوستاش رفتن مشهد و برگشتن!!

۳ . می گن : بخاطر اینکه با هواپیما آوردمش , برا خودمم گرون تموم شده , وگرنه اگه جا داشت , تخفیف می دادم بهتون!

حقیقت : ۳۰۰ تا از همین شلوار رو پیک موتوری با گرفتن ۱۵۰۰ تومن, از خیاط خیابون جمهوری تا مغازه آورده ! یعنی هزینه ی حمل و نقل : ۵ تا یک تومنی برای هر شلوار !!

۴ . می گن : این کاپشن چرم اصله و چرمش از مرغوب ترین گاو های شمال آفریقا تهیه شده !

حقیقت : جنس کاپشن پلاستیکه ! از زباله های بازیافتی جنوب شهر تهیه و تولید شده!!

۵ . می گن : خیلی خوش شانسین! همین یه دونه کفش شماره پای شما رو داشتیم که می دیمش به شما ! مبارکتون باشه!

حقیقت : توی انبار از همون کفش و همون سایز , ۷۰۰ جفت موجوده ! چون تو یه کارگاه که کفش فله تولید می کنه , دوخته شدن!

۶ . می گن : خودم از همین لباس برداشتم برا خودم , ۶۰بار شستمش و هیچیش هم نشده !

حقیقت : لباس رو می خرین و می برین و می پوشین و همون اولین باری که می شورینش, رنگ و حالت و همه چیش ضربدر صفر می شه !

۷ . می گن : همین لباس رو تو یه محله ی بالاتر, ۳ برابر این قیمت می دن .

حقیقت : بر عمه ی دروغگو لعنت !!

۸ . می گن : اینی که رو تن مانکن می بینین , لباس مورد علاقه ی Enrique است !

حقیقت : حسن شماعی زاده هم افتخار نمی ده اون لباس رو بپوشه

۹ . می گن : با این تی شرت جذابیتتون چند برابر می شه و تو دل هر جنس مخالفی جا خواهید داشت!

حقیقت : اونو که بخرین و بپوشین ,همین ۲ تا ابله هم که خاطرخواتون بودن,ازتون قطع امید می کنن

۱۰ . (شما در حال پرو هستین) می گن : اندازش خیلی خوبه ! خیلی با هیکلتون جوره و عالی شدین با این لباس !

حقیقت : لباس انقدر براتون تنگه که کافیه دستاتون رو به طرف جلو باز کنین تا لباسه از وسط جر بخوره!

۱۱ . می گن : اگه این لباس رو همین الان نخرین , حتما حتما تا شب یکی دیگه می خرتش و دیگه از این لباس هیچ جا گیر نمیاد!

حقیقت : همون لباس چند ماهه رو دستشون باد کرده و هیچ مشتری براش پیدا نشده! تو انبار هم کلی از همون لباس داره خاک می خوره و از ترس موریانه و این جور جونورا,نفتالین گذاشتن لای لباسا

۱۲ . اینم فرمول حراج و تخفیف دادنشون! :

لباس ۳۰۰۰ تومن براشون تموم شده ۲۵۰۰۰ تومن می فروختنش. الان حراج زدن خیر سرشون ! و با ۱۵٪ تخفیف باورنکردنی !!! , اون لباس ۳۰۰۰ تومنی رو , ۲۱۲۵۰ تومن دارن می فروشن و ملت هم خوشحالن و دارن با ذوق و شوق می خرنش و خرکیف می شن از اینکه این همه تخفیف گرفتن

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:50

من اومدم،رامان پرتوی
اولش بگم که خواهشا به کسی برنخوره این پست . طنزه . جدیش نگیرین

برای داشتن یک وبلاگ ایرونی با کلی بازدید و نظر , این مراحل ضروری می باشند :

۱ - در عرض چند ثانیه یک وبلاگ تو بلاگفا یا هر سرویس دیگه ای ثبت می کنین

۲ - می رین تو یه سایت "نمی دونم چی چی اسکین" یه قالب مشکی انتخاب می کنین , کدش رو کپی می کنین تو "ویرایش قالب" وبلاگتون به همین راحتی صاحب یه وبلاگ و یه قالب شدین !

۳ - یه پست ثابت می ذارین برا وبلاگتون , به نحوی که یه چیزی تو مایه های "دوستت دارم" یا "خوش آمدید" روشن خاموش شه و پدر چشم رو آسفالت کنه !!

۴- الف : اگه دخترین , اضافه کردن ۸۰۰ تا عکس دختر EMO به سمت چپ یا راست وبلاگ , جلوه ی خاصی خواهد داشت

۴ - ب : اگه پسرین , یه عکس پسر دلشکسته ولی خوشتیپ که تو background وبلاگ به دیواری درختی چیزی تکیه داده ,خالی از لطف نیست

۵ - حالا می خواهین پست جدید بدین ! یک کلمه می نویسین , مثلا یه "سلام بچه ها" می نویسین , ۲۰۰۰ تا از این شکلک ها می زنین ! دقت کنین که به هیچ سطری از پستتون بدون این شکلک ها نباشه هــــــا

۶ - حالا می رین تو وبلاگ های پر بازدید , صاحب وبلاگ کلی زحمت کشیده متن نوشته , شعر گفته , فلسفه بافته و تحلیل کرده یه موضوعی رو , شما بدون اینکه حتی نیم نگاهی به پستش بندازین ,فوری "نظرات" رو کلیک می کنین و می نویسین : " وبلاگ خوبی داری , به منم سر بزن " آخه شما وقت خوندن پست کسی رو ندارین ! خیلی وبلاگا مونده که باید همین نظر رو برا اونا هم بنویسین!

۷ - تو همون وبلاگهایی که تو شماره ۶ گفته شد , فوری طرف رو لینک می کنین و می نویسین : "با اجازه لینکت کردم ! تو هم منو لینک کن " و تبادل لینک رو یه جورایی بهش تحمیل می کنین! در کمال ادب و آرامش

۸ - به چند تا از دوستاتون می گین که بریزن تو وبلاگتون و بخش نظرات رو تبدیل به chat می کنین . دقیقا باید اینطوری باشه که ۱ پست ۴ کلمه ای با شونصد و خورده ای از شکلک های مورد ۵ , زیرش ۸۲۴۶ تا نظر , که نظرات شامل ۳ نفرن کلا یکیش : خودتون , دومی : دخترخالتون , سومی : دوستتون ! نظراتتون هم باز یا شکلکه , یا "سلام خوبی عچیچم ؟ " یا " آپم ! پیش منم بیا" و اینا !!

۹ - شما بطور کاملا اتفاقی , کسایی که باهاشون تبادل لینک کردین , ۹۷.۵ درصد جنس مخالفتون هستن , نیم درصد هم جنس ۲ درصد هم وبلاگ هایی مثل " نوشته های یه عوضی " که هنوز جنسیتشو بطور دقیق نمی دونین

۱۰ - گاه گاهی که دخترخالتون یا دوستتون اینترنتش قطعه و برای ساختن نظرات چندهزار تایی , با کمبود نیرو مواجه هستین... می تونین بخش نظرات پست جدیدتون رو غیرفعال کنین !! تا ملت بگن : " ا َ ... عجب باکلاسیه صاحب این وبلاگ ! بخش نظراتشو بسته "

۱۱ - جهت تکمیل شدن کلاس کاری , هر چند ماه یکبار با دنیای وبلاگنویسی ,برا همیشه (!!!) خداحافظی می کنین , ولی بعد از چند روز ,با کمال پررویی پست جدید می دین و به رو خودتون هم نمیارین که پست خداحافظی زده بودین و نوشته بودین " تا عمر دارم وبلاگ نمی نویسم " اینجوری کلی نظر زیر پست خداحافظیتون خواهید داشت که از رفتنتون خیلی ناراحتن و اینا . مثلا کسی که بار اولشه اومده وبلاگ شما , قاطی جمع می شه و جو می گیرتش و می بینین داره وسط وبلاگتون تو سر و صورت خودش می زنه که وااااااای چرا این وبلاگ رو بستی آخه

۱۲ - شما آدم تنها و بی کس و شکست خورده و غمگینی هستین و ضربه ی شدیدی از رابطه ی احساسیتون خوردین و همش از رفتنش گلایه می کنین و در وصف فراق یار شعر می گین و عکس قلب شکسته و غروب و این صحبتا می ذارین تو وبلاگتون

۱۳ - هر چی کد javascript و فال حافظ و کف بینی و طالع بینی و اینا گیرتون اومد , مثل معروف "مفت باشه , کوفت باشه" رو به یاد بیارین و بچپونینش تو قالب وبلاگتون !! طوری که وقتی کسی وارد وبلاگتون می شه , اسمش رو بپرسه و بهش سلام بده ,موقع رفتنش ,بنویسه : "تروخدا بازم بیای ها پیشم,جون مادرت بازم بیا وبلاگم" بعد ... یه پروانه ای توت فرنگی چیزی همش دور mouse cursor کسی که اومده وبلاگتون بچرخه و کلی چراغ مراغ روشن خاموش شه همه جای وبلاگتون آمار بازدید و سخنان روز دکتر شریعتی و ... خلاصه دریغ نکنین هر چی دم دستتون بود بریزین تو وبلاگ !!!

بسه دیگه ! زیاد شد یه بار اول پست گفتم ,یه بارم الان اینجا آخر پست دارم می گم , تروخدا به کسی برنخوره ها ! خیلی وقت بود طنز ننوشته بودم ,هوس کرده بودم خب،به من میگن رامان پرتوی هرچی بخوام هر وقت میتونم بنویسیم و مینویسم،می خواین چیکار کنین؟؟
 

ولی خداییش مطلبه باحالی بود!!!!!نه؟؟اگه خوشت اومد یه نظر بده

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:40

 سلام
در چندین پست قصد دارم تجربه شخصی خودم را رابطه با داشتن یک سایت و وبلاگ پربازدید بیان کنم.
تمام این موارد حاصل تجربه شخصی من هست.
قبل از هر چیز بایستی هدف خود را از داشتن یک سایت با وبلاگ مشخص کنید.
این موضوع که شما قصد انتشار چه مطالب و محتوایی دارید خیلی مهم است.
پس قیل از هر چیزی هدف خود را مشخص کرده و سعی کنید یک برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند مدت برای سایت یا وبلاگ خود داشته باشید.
بعد از این کار انتحاب وبلاگ یا سایت است!
هر کدام حسن های دارد و یکسری عیوب که انتخاب شما می تواند با توجه به نوع فعالیت و محتوای شما باشد.
در پست بعدی به نحوی انتخاب از بین این 2 گزینه(سایت یا وبلاگ) و حسن ها و عیب های هر کدام خواهم پرداخت.
بعد از مقدمه:
اولین قدم در داشتن یک سایت ثبت دامنه و خرید سرویس هاست ودر وبلاگ ها ثبت نام و ثبت یک وبلاگ می باشد.
در اینجا اولین موضوع مهم نام دامنه شما و پسوند آن هست.
چند نکته در این باره:
سعی کنید نام دامنه شما کوتاه باشد البته کوتاه بودن دلیل خوب بودن آن نیست ولی می تواند مفید باشد.
بعضی از اسامی کوتاه نیستن ولی هر بازدید کننده در اولین بازدید خود نام دامنه سایت برای مدت ها در ذهن شخص باقی خواهد ماند.
سعی کنید نامی متناسب با موضوع سایت انتخاب کنید برای این کار می توانید از فرهنگ لغت استفاده کنید.
اگر نام مورد نظر شما طولانی است می توانید از حروف اول کلمات برای اختصار استفاده کنید.مانند Mkz
بعضی از اسامی با اولین نگاه برای مدت ها در ذهن باقی خواهند ماند سعی کنید از اینگونه اسامی استفاده کنید.



همان گونه که در این تصویر مشاهده می کنید با جستجوی کلمه "computer" در اینترنت چند مورد از نظر گوگل مهم بوده و برجسته شده است
و با انتخاب صحیح این موارد می توانید در جستجوهای گوگل رتبه های بالاتری را کسب کنید.

انتخاب پسوند مناسب:
امروزه پسوند های زیادی در اینترنت رایج شده است چند سال پیش افراد سایت های اینترنت را با پسوند .com می شناختند ولی الان پسوند های .net یا .org یا .info و در ایران . ir و... رایج شده است.
این پسوند ها هر کدام مخفف یک کلمه ای است مثلا .com => company برای شرکت ها و...
ولی امروز این موارد اکثرا رعایت نمی شود و افراد بدون توجه به معنی و مفهوم پسوند ها آنها را انتخاب می کنند.

در زیر می توانید لیستی از پسوند های متفاوتی را مشاهده کنید:
 

برای دیدن لیست و خواندن بقیه مطلب به ادامه مطلب بروید...

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:31

فراز وفرودهاي ترجمه در گفت وگو با اسدالله امرايي

شعر را نمي توان ترجمه كرد

يزدان سلحشور
اسدالله امرايي [متولد ۱۳۳۹ ـ شهرري] از پركارترين مترجمين يك دهه اخير است كه در حوزه هاي داستان كوتاه، رمان و شعر ترجمه هاي بسياري را از او خوانده ايم. از جمله اين ترجمه ها مي توان به آثاري چون: كوري [ژوزه ساراماگو ـ مرواريد ـ ۱۳۷۷]؛ دختر بخت [ايزابل آلنده ـ تنديس ـ ۱۳۷۸]؛ شبح اونيل [مايكل اونداتيه ـ نيلوفر ـ ۱۳۷۹] ؛ ظلمت در نيمروز [آرتور كستلر ـ نقش و نگار ـ ۱۳۸۰]؛ كائورادياس [كارلوس فوئنتس ـ تنديس ـ ۱۳۸۰]؛ اينس [كارلوس فوئنتس ـ مرواريد ـ ۱۳۸۲]؛ هر وقت كارم داشتي تلفن كن [مجموعه داستانهاي ريموند كارور ـ نقش و نگار ـ ۱۳۸۱]؛ بهترين بچه عالم [مجموعه داستانهاي خيلي كوتاه ـ رسانش ـ ۱۳۷۸]؛ عاشقانه هايي براي سيلويا پلات [شعرهاي تدهيوز ـ با همكاري ساير محمدي ـ نگاه ـ ۱۳۸۰]؛ مجموعه شعرهاي سيلويا پلات [با همكاري ساير محمدي ـ نقش و نگار (متن دوزبانه) ـ ۱۳۸۱]؛ و حرير مهتاب [مجموعه شعرهاي شاعران جهان ـ نشر مينا ـ ۱۳۸۱] اشاره كرد.
با امرايي در يكي از عصرهاي شهريور به گفت وگو نشستيم در آپارتمانش كه از دو اتاق ويك هال كوچك تشكيل مي شد و يكي از اتاق ها در واقع كتابخانه اي بود كه بخش اعظم آن را آثار نويسندگان انگليسي زبان تشكيل مي داد البته به زبان اصلي. ويژگي مهم امرايي در اين گفت وگو خونسردي وي بود كه برحسب تفسير معمول ايرانيان در اين گونه مواقع، به صبوري تعبير مي شود. او در هنگام پاسخ به هر سؤال، گويي به متني نامريي مي نگريست كه بخشي از آن قابل روايت بود و باقي، نه! سيماي او، سيماي مردي سي ساله بود و نحوه سخن گفتنش، يادآور مرداني كه در پنجمين دهه عمرشان به سر مي برند
!
جناب امرايي شما از معدود مترجمان فعالي هستيد كه در هردو زمينه شعر و داستان، آثاري را منتشر كرده ايد. عده اي از مترجمان بر اين اعتقادند كه مترجم شعر بايد خودشاعر باشد تا بتواند چالش شاعر با زبان را از زبان مبدأ به زبان مقصد منتقل كند ـ شما چه نظري داريد؟

*
شعري از يك شاعر لهستاني را به ياد مي آورم با نام «ترجمه شعر»؛ اين شعر روايت «نره زنبوري» است كه مي خواهد از شهد يك گل استفاده ببرد. سرما هم خورده و بويي را احساس نمي كند. تلاش مي كند خيلي سخت؛ و درنهايت وارد گل مي شود تا به شهد دست يابد. از گلبرگها هم عبور مي كند اما درنهايت سرش با كاسبرگ برخورد مي كند و سرخورده برمي گردد. در بيرون گل، روايت «نره زنبور» چنين است: «وارد گل شدم و از شهد آن استفاده بردم. باور نمي كنيد! بيني آغشته به گرده ام را ببينيد!» در اين شعر، هيچ اشاره مستقيمي به ترجمه شعر موجود نيست اما اين استعاره، به اندازه كافي گوياست. من اساساً معتقدم كه شعر ترجمه پذير نيست؛ البته در ترجمه بعضي از شعرها ما موفق مي شويم كه معنا را منتقل كنيم اما شعر كه فقط معنا نيست! به هرحال انتقال اين معنا هم بدون استفاده از شگردهاي شعري در زبان مقصد ممكن نيست گرچه درنهايت شما با «شعر» به مفهومي كه در زبان مبدأ «اتفاق» افتاده روبرو نيستيد

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:04

سلام

این پست به معرفی ۵ سایت از بهترین سایت ها در زمینه آموزش زبان انگلیسی می باشد.امیدوارم که مورد استفاده شما دوستان عزیز قرار گیرد .

http://www.teacherjoe.us/Lea.html

http://www.lea-english-today.com

http://www.english-at-home.com

http://www.leaenglish.org.uk

http://www.lea-english-online.org

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:02

داناترین مردم کسی است که شک و گمان هیچگاه ،یقین او را از میان نبرد / رامان پرتوی
عظمت باید در نگاهتان باشد نه در چیزی که به آن می نگرید / آندره ژید
بدترین الفاظ اینها هستند:نمی توانم ، نمی دانم، نمی شود / ناپلئون بناپارت
شنا کردن در جهت جریان آب از عهده ماهی مرده هم بر میآید / رامان پرتوی (مدیر سایت)
اگر دو خرگوش را دنبال کنیم هیچ کدام را نخواهیم گرفت// رامان پرتوی (مدیر سایت)
برای موفقییت بهایش را باید بپردازیم/ رامان پرتوی (مدیر سایت)
فاصله داشتن و نداشتن فقط یک خواستن است  / رامان پرتوی (مدیر سایت)
اراده انسان او را به هر هدفی میرساند/ رامان پرتوی (مدیر سایت)
ای برادر تو همه اندیشه ای                    مابقی استخوان وریشه ایی
                                     رامان پرتوی

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 15:00

بازدیدکننده محترم
 

ما تصمیم گرفتیم برای افزایش بازدید کننده وبلاگهای شما کاری انجام دهیم.

ما میخواهیم هر روز تعدادی از وبلاگهای خوب را در وبلاگ خودمان معرفی کنیم

اگر شما نیز وبلاگ آموزشی دارید می توانید آنرا در قسمت نظرسنجی همین پست برای ما معرفی کنید تا اینکه در وبلاگ ما درج شود

و بازدیدکنندگان شما افزایش یابد.

وبلاگ ما تنها وبلاگهای خنده دار و آموزشی را درج میکند،و از شما میخواهیم که اگر چنین وبلاگی دارید به ما معرفی کنید

باتشکر.رامان پرتوی

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:58

غیر فعال کردن Genius فقط با یک کلیک!!!

نرم افزار زیر را دانلود کرده آن را اجرا کنید

و با یک کلیک از شر Genius ویندوز 7 خود راحت شوید

من خودم امتحان کردم جواب میده 100%

اگه راضی بودین نظر یادتون نره

 

برای دانلود اینجا کلیک کن

حجم:  65/3 MB

 

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:43

باران که می بارد،

 میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می شود

 و شعله های سرکش این میل جانم را می سوزاند.

زیر باران می روم و خیره به آسمان آرزو می کنم:

ای کاش کنارم بودی دلارام من،

 زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم...

عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه تر...

فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم،

فارغ از حس پشیمانی و پریشانی...

 شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید...

آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم،

رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع...

 رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده...

 تو نیز عاشق تر و شیداتر...

 تو نیز مخمور و مست...

 اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان

ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند...

رامان پرتوی

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:39

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك بسازد تا از خود و وسايل اندكش  بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟» صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می شد از خواب برخاست، آن می آمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

 آسان می توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می رسد كارها به خوبی پيش نمی روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج. دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

                                             نویسنده:رامان پرتوی

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:38

تنها در روز هایی سخت به دنبال خوشبختی میگشت... اما خوشبختی با او و تنهاییش میانه خوبی نداشت...
او عجیب است که کسی کمکش نمی کرد یا این که کسی کمکش نمی کرد عجیب است...
ستاره ها را دوست داشت اما در زمان شب زنده داری ستاره ای نمی دید .... ستاره ها هم با او مشکل دارند یا او با ستاره ها مشکل دارد ...
بادبادک ها را دوست داشت باد بادک های رنگی را ... اما باد هم با او مشکل داشت...
پرواز را دوست داشت اما بال نداشت... یا بال داشت اما توانایی پرواز نداشت ...
سرما را دوست داشت اما سردی نگاه دیگران آزارش می داد ...
می دانست که هیچ نمی داند اما دیگران نمی دانستند که نمی داند...
فراموش می کرد که فراموش کند اما فراموشی فایده ای نداشت چون هرگز فراموش نکرد...
با بی منطقی کاملا منطقی جلوه می کرد اما منطق بی منطق فایده نداشت...
کاغذ پاره های او را رنای دیوانه ، دیوانه وار خط خطی می کرد اما خط خطی چرک نویس او فایده نداشت ...
فایده چیزی که بی فایده است چیست ؟!؟

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:37

 

کشاورزی بود که در روستایی با پسرش زندگی میکرد. مامورین به روستا رفته و پسر را به جرمی دستگیر میکنند.

فصل کاشت گندم میشود پدر نامه ای به پسر :

 

پسرم کاش بودی و به من در شخم زدن زمین کمک میکردی، حال من دست تنها چه کنم؟

قصد کاشت گندم دارم اما دست تنها که نمیشود، سخت است.

نامه به دست پسر رسید و پسر در پاسخ نوشت:

 

پدر عزیزم به زمینت دست نزن زیرا من در جایی از زمین مقدار زیادی اسلحه پنهان کرده ام و ممکن است برایم مشکل ساز  شود.

 

مامورین نامه هارا کنترل میکردن که با خواندن آن نامه به زمین ریختند، به دنبال اسلحه ها تمام زمین را شخم زدن اما اسلحه ای نیافتند.

روز بعد پدر نامه ای به پسر نوشت:

پسرم تمام زمین را زیرو رو کردیم اما اسلحه ای نیافتیم؟ آیا واقعا اسلحه ای در این زمین پنهان کرده بودی؟

 

پسر در پاسخ نوشت:

پدر خوشحالم که از پشت میله های زندان هم توانستم به تو کمکی کرده باشم.

اکنون زمینت شخم خورده و آماده است.

تو فقط گندم را بپاش.

 

رامان پرتوی

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:36

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!



نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:20

افسانه عشق و جنون


روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند
او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به  شمردن
....یک...دو...سه...چهار...

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

هوس به مرکز زمین رفت؛

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم
بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق
پرید و در بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی
پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته
گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در
بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش   صورت خود را پوشانده بود و از
میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.
او کور شده بود.

دیوانگی گفت« من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می توانم تو را درمانکنم.»

عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛
راهنمای من شو.»

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشقکور است و دیوانگی همواره در کنار اوست!

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:34

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند

آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند

آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های کوچک بی دردند

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم های کوچک مسئله ندارند

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند!

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:20

اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید،
ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،
و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.
اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛
عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند.
اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند،
همیشه می توانستند تنها نباشند.
اگر گناه وزن داشت؛
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،
خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،
و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.
اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند،
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان،
جستجو نمی کردیم.
اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم؛
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم،
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان،
حبس نمی کردیم.
اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم.
هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛
ولی گنج ها شاید،
بدون رنج بودند.
اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند.
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛
تا دیگران از سر جوانمردی،
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند.
بی گمان، صفا و سادگی می مرد،
اگر همه ثروت داشتند.



اگر مرگ نبود؛

همه کافر بودند،
و زندگی، بی ارزشترین کالا بود.
ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید.
اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ...
اگر عشق نبود؛
اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.
اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،
من بی گمان،
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا.
آنگاه نمیدانم ،
به راستی خداوند، کدامیک را می پذیرفتufeff؟

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 14:20

غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين غضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس ...
که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند. 


وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 1:22

مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 1:08

دوران زندگی آقایون از تولد تا بعد از مرگ!!!


1- شش سال اوّل زندگی:

• گریه نکن
• شیطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی پی نکن
• روی دیوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پریز برق نکن
• دمپایی بابا رو پات نکن
• شبها تو جات جیش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن


 

2- دوره دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
• پات رو تو جامیزی نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• با دخترهای شمسی خانوم آمپول بازی نکن
• دست تو کیف بغل دستیت نکن
• تخته سیاه رو خط خطی نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
ATARI •بازی نکن


 

3- دوره راهنمایی:

• ترقّه بازی نکن
SEGA •بازی نکن
• جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن
• با مامانت کل کل نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس بد بد تماشا نکن
• با بچّه های بی ادب رفت و آمد نکن


 

4- دوره دبیرستان:

• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دیر نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خیابون دنبال دخترها نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فیلم بد نگاه نکن


 

۵- دوره دانشگاه:

• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غیبت نکن
• با دختر شمسی خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خیابون ها رو متر نکن
• تو سیاست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• با مأمور پلیس کل کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبایلت رو Reject نکن
• همه رو دودره نکن

۶- دوره سربازی:

• موهات رو بلند نکن
• روت رو زیاد نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• به آینده فکر نکن
• درگیری ایجاد نکن
• به فرمانده بی احترامی نکن
• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن
• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن
• با دختر شمسی خانوم نامه نگاری نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن


 


برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 1:24

دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟



تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لخت بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟


تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!


برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 1:08

پسرها:

 

با ماشین میرن به بانک ، میرن دم دستگاه عابر بانک

کارت رو داخل دستگاه میذارن

کد رمز رو میزنن ، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن

پول وکارت رو میگیرن و میرن


و اما دخترا: 

دوست داری بخونی به ادامه مطلب رجوع کن

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 1:25

دختری با مادرش در رختخواب

 

درد دل می کرد با چشمی پر آب

... گفت : مادر حالم اصلا خوب نیست

زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟

روی دستت باد کردم مادرم!

سن من از بیست و شش افزون شد

دل میان سینه غرق خون شد

هیچ کس مجنون این لیلا نشد

شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته

بوی ترشی خانه را برداشته!


 


 



 


 

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 1:26

مردی به همسرش این گونه نوشت :

عزیزم این ماه حقوقم را نمیتوانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم

عاشقتم امیدوارم حالت خوب باشه

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد :

عزیزم از این که 100 بوس برام فرستدی نهایت تشکر را میکنم . ریز هزینه ها :

1) با شیر فروش با 2 بوس به توافق رسیدیم

2) با معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم !

3) صاحب خانه هر روز می آید و2-3 بوس از من میگیرد.

4) با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم و بنابراین من آیتم های دیگری هم به اودادم

5) سایر موارد 40 بوس.

تگران من نباش !!هنوز 35 بوس دیگر برام باقی مانده که امیدوارم بتونم تا آخر این ماه با اون سر کنم.


برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت: 1:08

صفحه بندی